خاطره یک دلتنگی

سوم ابتدایی بودم. یه بغل دستی داشتم که اون موقع ها حس عجیبی بمن داشت؛ با اینکه نصف روز توی مدرسه کنار هم بودیم اما هرروز برای من نامه مینوشت. اون موقع ها اصلا به کاراش و احساسش فکر نمیکردم. اگه با بقیه همکلاسی هام صمیمی میشدم، ناراحت میشد. پدرش عکاس بود و یکی از عکس هایی که پدرش ازش گرفته بود رو هنوز دارم. هنوز هم آدرس خونشون که توی محله ما بود به یاد دارم. کوچه اتحاد! تابستون همون سال بدون اینکه کوچکترین اطلاعی داشته باشم، از محله ما رفتن و من این موضوع رو وقتی پاییز شد متوجه شدم. و تا همین الان که 30 سال سن دارم دیگه ندیدمش. بعد از رفتنش رفته رفته دلتنگش میشدم و به کاراش بیشتر فک میکردم و عجیب بودن کاراش رو تازه درک کرده بودم. حالا که سال ها از اون تابستون میگذره برام سواله که آیا هنوز منو بیاد داره؟ و این برام خیلی جذابه ک بتونم ببینمش و باهم حرف بزنیم. توی شبکه های مجازی دنبالش گشتم اما به نتیجه نرسیدم. با خودم فک کردم شاید باشن آدم هایی مثل من که یک گمشده از نوع رفیق توی زندگیاشون داشته باشن. و در نهایت این سایت رو طراحی کردم که هم بتونم رفیق سال سوم ابتدایی خودم رو پیدا کنم و هم بتونم کمکی کرده باشم به کسایی که یه حرفایی توی دلشون هست که بخوان به کسایی بگن که دیگه توی زندگیاشون نیستن. شمایی که یه رفیق قدیمی داری که باهاش کلی خاطره داری ولی خیلی ساله ازش بی خبری، یا ازش خبر داری و حتی میبینیش اما نمیتونی باهاش حرف بزنی یا اینکه دلت میخواد یه جمله پر از خاطره بهش بگی؛ اینجا همون جاییه که میتونی پیامت رو براش بنویسی... شاید یروزی به این سایت سر بزنه و پیامت رو ببینه. دامنه وبسایت رو بنام خودش ثبت کردم به امید اینکه آوازه این سایت انقدر بچرخه تا به گوش خودش برسه و همون لحظه با شنیدن اسم خودش به وبسایتم سر بزنه و بفهمه دغدغه دیدنش توی ذهنم بوده و هست!